X
تبلیغات
این سنگ قبر کادوی روز تولدت

این سنگ قبر کادوی روز تولدت

ســـ ـ ــ ـ ـ ـ ــرمــ ـ ــرا کـهــ ـ  تکیـهــ ـ ـ می دهـمـ ـ ـ

بـهـ ـ ــ سینـهـ ـ ــ  ی ِ مـردانـهـ ـ ـ ـ اَتـ ــ  ـ

همـه یـ ــ  ـ ِ کوهـ ـ ـ هـا کــمـ ـ ـ ـ می آورنـ ـــ ـ ــد

اَمنِـ ـ ـ آغـوشِـ ــ  توستـ ــ کـهـ ـ ـ

بهـانـهـ ــ اییـ ــ میـ ـ ـ شــ ـ ــوَد

بـرایـ ــ ـ ـ ــ ِ هـزار بــــ ـ ـ ـاره پیــ ـــ ـدا شـدنـ ـ ـ ـ در حریمـَتـ ـ ـ ــ ـ ـ ـ ـ


پ.ن:

راحت بگم .... نوشته هاي من مخاطب نداره، مخاطب نوشته هايم به سادگي يک لبخند رهايم کرده .

+ نوشته شده در  ساعت 20:46  توسط alice alone  | 

حکایت من ؛ حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت …
دلباختۀ سفر بود ؛ همسفر نداشت …
حکایت کسی است که زجر کشید ، اما ضجه نزد …
زخم داشت و ننالید…
گریه کرد ؛ اما اشک نریخت …
... ... حکایت من ؛ حکایت داستان عشقی ست که فرهادش!

عاشق شیرین نیست!!!
+ نوشته شده در  ساعت 20:50  توسط alice alone 

روزی که ترکش می‌‌کنی‌
پاکت سیگارت را بردار
فندک ( که لازم نباشد از کسی‌ آتش بخواهی)
شالِ گردنش ( آغشته به بویِ لعنتی اش)
چتر ... لازم نیست
... دفتر خاطراتت ( بردار ، فندک هم داری خو و و و و و ب گرمت می‌‌کند)
هر چه قرصِ خواب در کشوی آشپز خانه داری
و یک شیشه ی پر ، از بهترین عرقی که در زیرزمین قایم کرده ای
کفش‌هایت را بپوش
و برای همیشه
برو
....
پشتِ جلدش نوشته : مصرفِ داروهای خواب آور همراه با الکل احتمال ایست قلبی - تنفسی را بالا میبرد
جایِ من اگر باشی‌ میگویی
به جهنم
اعتماد هم احتمالِ خیانت را بالا می‌‌برد


پ.ن:نویسنده وبلاگ یعنی الیس عزیز واسه همیشه از بین ما رفت....برای شادیه روحش....حالم خوب نیست دیگه بیشتر از این نمیتونم بنویسم.بای

+ نوشته شده در  ساعت 21:48  توسط alice alone  | 

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم

که چه می کنی؟

کجایی؟

در چه حالی؟

پنجره اتاقم را باز میکنم و فریاد میزنم

تنهاییت برای من،

غصه هایت برای من،

همه بغض و اشکهایت برای من

تو فقط بخند

آنقدر بلند تا من هم بشنوم

صدای خنده هایت را

صدای همیشه خوب بودنت را

بگو خوبی؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  ساعت 15:47  توسط alice alone 

كی واسه من قد یه نخود مردونگی رو كرد تا من واسش یه خروار رو كنم؟
این دنیا فقط همیشه واسه من كلك بوده و نامردی
به هركی گفتم نوكرتم با خنجر كوبید تو این جیگر
م !!!
+ نوشته شده در  ساعت 15:14  توسط alice alone 

هر وقت تنها میشی عکسشو میذاری بک گراند دسکتاپت زل میزنی یاد خاطراتت میفتی

 گوشیت چندتا از اس ام اساشه، هر وقت دلت میگیره میری میخونی...شاید تکراری باشه اما همیشه برات تازگی داره...حیف که هیچ وقت نمیتونی گزینه ی reply رو انتخاب کنی

 هر بار که از کنارش رد میشی دلت تاپ تاپ میزنه...میبینیش اما مجبوری مثه یه غریبه رد شی و بری...

 آهنگایی که دوست داره همش شده خاطره، هر وقت که  تو که گوش میکنی دلت میخواد بزنی زیر گریه.

 نه میتونی اسمشو از گوشیت پاک کنی نه میتونی زنگ بزنی صداشو بشنوی. تو یه برزخی گیر کردی که از 1000تا جهنم برات بدتره

 حالت از همه ی آدما بهم میخوره مخصوصا اونایی که نقش دیوار و این وسط بازی میکردن

 ازخودتم خسته میشی بس که لبخند مصنوعی زدی در حالی که تو دلت آشوبه

 کودک درونت میخواد بره یه گوشه بشینه سرشو بذاره رو زانوش هق هق گریه کنه بگه خدایا من دیگه بازی نمیکنم داری جر زنی میکنی...

+ نوشته شده در  ساعت 17:11  توسط alice alone 

خدایا
دل گیرم!
از تمام دوست داشتن هایی که می میرند و
از یاد هایی که نمی میرند...!

فاتحه ی دلم را خوانده ام اما نمی میرد که جان می دهد هر لحظه!

اشک شور و خنده ی تلخ!
بر زخم هایی که هر روز تازه تر می شوند !

خداوندا!
من بیش از هر قومی معجزه می خواهم!
به یک عشق ِ بدون مرگ معجزه کن!
بگذار پیش اشک هایم رو سپید شوم...
+ نوشته شده در  ساعت 18:26  توسط alice alone 

خدایا
روز های جمعه ی مرا رد کن
مثل آهنگی که نمیتوانم تنها گوش بدهم و سریع ردش میکنم
مثل خیابانی که از آن خاطره دارم و سعی می کنم ازش رد نشوم
مثل عکسی که مرا به روز هایی میبرد که ای کاش آن روز ها ساخته نمیشد
خدایا روز های جمعه ی "تنهای" مرا رد کن !!!
+ نوشته شده در  ساعت 18:22  توسط alice alone 

آدم هـا می آینـد ...
زنـدگی می کننـد ...
می میـرنـد و می رونـد ...
امـا فـاجعـه ی زنـدگی تــو ...
آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه ...
آدمی می رود ...
امــا نـمی میـرد ...
مـی مـــانــد ...
و نبـودنـش در بـودن تـو ...
چنـان تـه نـشیـن می شـود ...
کـه تـــو می میـری ...
در حالـی کـه زنــده ای ...
+ نوشته شده در  ساعت 18:19  توسط alice alone 

از میان کرکرۀ اتاقم

به هیچ می نگرم.

یک خط در میان خورشید

با پوستم بازی می کند.

پک میزنم به خاطراتمان...

آنقدر عمیق که قلبم دود میشود

و بوی سوخته اش هوا را پر می کند.

راستی امروز چندم عشق برباد رفته است؟؟
+ نوشته شده در  ساعت 16:29  توسط alice alone 

مرد باید
وقتی عشقش عصبانیه , ناراحته , میخواد داد بزنه
وایسه روبروش بگه :
تو چشام نیگا کن , بهت میگم تو چشام نیگا کن
حالا داد بزن , بگو از چی ناراحتی
... ... بعد عشقش داد بزنه , گله کنه , فریاد بکشه , گریه کنه
... حتی با مشتای زنونه ش بکوبه تو بغله مرد
آخرش خسته میشه میزنه زیر گریه
همونجا باید بغلش کنه
نذاره تنها باشه
حرف نزنه ها , توضیح نده ها
فقط نذاره احساس کنه تنهاست
مرد باید گاهی وقتا مردونگیشو با سکوت ثابت کنه...!
+ نوشته شده در  ساعت 14:44  توسط alice alone 

شنیدم وقتی که می رفتی ، رد پایت را پاک می كردی
بی خیال
من دنبال دلت بودم
وقتی دلت با من نیست ، برو خوش باش
چه فرقی میكند كجا باشی ...............!
+ نوشته شده در  ساعت 11:48  توسط alice alone 

جهان به هیج کجای دغدغه هایت رحم نخواهد کرد

تا وقتی گرگهایی از درونت را به جانت انداخته ...

تو می روی ... می آیی ... لبختد تحویل می دهی
...
در نهایت ... کسی در تفکرت ... از نردبان پایین می آید

و در رختخواب تمام آرامشت را می جود .....

به روی هیچ کس نمی آوری ....

و جهان دوباره تو را ادامه می دهد ....

گرگ هایت بزرگ تر می شوند ... رختخواب هایت خونی تر ....

آخرش ... دغدغه هایت تو را می جود ....

و هیچ کس حتی به گریه های تو پی نخواهد برد

آری رفیق .... ما به همین وسعت غریبیم

برای همیست تمام آدم های درون بیلبوردهای شهر

بی رحمانه می خندند
دنیا همینست مرد

فحش های نجویده ای زیر برج میلاد ...

پیک های مشروبی که سرت را گرم ِ بی کسی هایت کند

و مردمی که شبیه گلبول هایت از سر ِ وظیفه می روند و می آیند

آنوقت تو می خواهی جهان را با چتری نجات دهی که برای سنگینی های دلت هم جا ندارد...

جاقو را کنار بگذار ... این رگ های گردن شکسته گناهی ندارند

من و تو تنها اشتباه به دنیا آمده ایم .........

جهان جای دیگری بود .... اینجا جز رفت و آمد چیزی نصیب پاهایمان نمی شود ...

حالا تو هی خودت را به زندگی بزن ........

ما در نهایت ِ بزرگی ، نهنگی خواهیم بود ...

که حتی برای خود کشی نمی توانیم جزیره هایشان را کثیف کنیم

ما به همین وسعت غریبیم .... بی آنکه

در رمان های کسی نقش اول تنهایی را داشته باشیم ...

خونت را کثیف نکن ... این دنیا کثیف تر از سقوط ماست .........

+ نوشته شده در  ساعت 23:21  توسط alice alone 

تنهايي يعني
.
تنهايي يعني دلتو خوش کني به آرزوهايي که هيچوقت بهشون نميرسي
تنهايي يعني دراز بکشي و يه ساعت سقفو نگاه کني
تنهايي يعني دلت خوش باشه به يه تک زنگ
تنهايي يعني انقد نامرد ديدي که نميتوني به کسي اعتماد کني
تنهايي يعني دلتو خوش کني به اين که بالاخره درست ميشه
تنهايي يعني به خودت بگي چه زود گذشت ، يادش بخير....
تنهايي يعني ديگه گريه هم سبکت نميکنه...
تنهايي يعني حسي که ازت يه استاد ادبيات ميسازه....
تنهايي يعني اين حسي که دارمو کسي نميتونه درکش کنه
+ نوشته شده در  ساعت 23:17  توسط alice alone 

راحت بگم .... نوشته هاي من مخاطب نداره، مخاطب نوشته هايم به سادگي يک لبخند رهايم کرده .
+ نوشته شده در  ساعت 13:15  توسط alice alone 

هی!
کافه چی!
میز هایت را تک نفره کن!
نمیبینی؟!
همه تنهاییم!.....
+ نوشته شده در  ساعت 13:9  توسط alice alone 

خداحافظ
گوشی قطع
پشتش سیگار
صدای ضبط زیاد
ریپیت
... ... " خالی از خویشی و غربت ,گیج و مبهوت بین بودن و نبودن "
پشتش سیگار
لش, روی تخت
گریه کنار هر عکس
پشتش سیگار
نگاه به ساعت دقیقه به دقیقه
پشتش سیگار
خیره بر گوشی چشم انتظار
پشتش سیگار


پ.ن:دیشب بعد...

+ نوشته شده در  ساعت 23:51  توسط alice alone 

از چشم هات خوانده بودم این بار همه ی حرف هات را؛
ساکت نباش! باور کن این سکوت کلافه م می کند...
قبول کن اشک ریختن هم سخت می شود گاهی؛
فکر کردن هم سخت شده برایم...
فکر که می کنم
دلم می خواهد می توانستم باورت کنم؛
فکر که می کنم
دلم می خواهد می توانستم کمتر دوستت داشته باشم!
فکر که می کنم به تو؛
فکرهـام درد می گیرند حتی!
چشم هام می سوزند...
و باز هم نمی ریزد!
تا حالا فکر کردی که می تونستی دوستت داشته باشم؟...
بیا و بفهم این بار!
تمام ِ این کلافگی هام را...
+ نوشته شده در  ساعت 23:39  توسط alice alone 

آدم است دیگر ...
گاهی دلش تنگ می شود ...
حتی برای اینکه نیمه شب یواشکی ...
شماره ات را بگیرد و بشنود ...
مشترک مورد نظر شما ...
در حال مکالمه با مشترك مورد نظر خودش است
+ نوشته شده در  ساعت 22:32  توسط alice alone 

مرا به تختم ببندید ...
و سیگاری برایم روشن کنید ...
و تنهایم بگذارید ...
هرچقدر هم نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیایید ...
من دارم " او " را ترک میکنم !

پ.ن:اما لعنتی ترک نمیشه

+ نوشته شده در  ساعت 22:7  توسط alice alone 

خودت که هیچ ...

تمام ِ دنیا هم بگویند تو مال ِ من نیستی ، این دل ِ زبان نفهم ...

باز هم ...

بهانه ات را می گیرد ...!!!

اَمان از این دل ِ زبان نفهم


+ نوشته شده در  ساعت 21:35  توسط alice alone 

یه دیوونه اینجا به عشق چشات
غزل می نویسه، گرفتارته
یه احمق تو سرمای این زمهریر
پی فصل آغوش تب دارته

یه شاعر که آرامشش با تو بود
نشسته جدائی رو از بر کنه
میگن خیلی وقته بریدی ازش
نمی خواد، نمی تونه باور کنه

کدوم گوری هستی به دادم برس
تو آغوش کی بال و پر می زنی
به چشمای کی زل زدی بی شرف
بزن، زندگیمو تبر می زنی

شب زجه های من عاشقه
لبات رو کدوم لب تداعی شده
تنت خو گرفته به دستای کی
که آلوده ی این جدائی شده

به دادم برس عمق این نیمه شب
قد اتفاق تو کوتاه نیست
به دادم برس از جنون تا زمین
دوتا پنجره بیشتر راه نیست
+ نوشته شده در  ساعت 22:5  توسط alice alone 


دل میبازم،
درست زمانی که بازیچه ای بیش نیستم!
بدون ِ شراب،
روبروی چشمهای تو! مست ِ مست... خراب!
... ...
بازی کن!
با تمام ِ من!
با تمام ِ ناتمام ِ من!
آنقدر دروغ بگو تا شب تمام شود! و من هنوز دیوانه وار باورت میکنم
+ نوشته شده در  ساعت 16:30  توسط alice alone 

خدایـــــا .... به تو سپردمش
اما یه خواهشی ازت دارم

یه روزی..... یه جایی
بغل غریبه... مست مست

بدجوری یاد من بــنــــدازش ............!


پ.ن:اوسکریم خودت به دادم برس

+ نوشته شده در  ساعت 23:19  توسط alice alone 

يعني ميشود روزي برسد.....
که بيايي.....
مرا در اغوش بگيري....
بخواهم گله کنم....
بگويي هيش.....
بگويي همه کابوس ها تموم شد.....
ميخواهم امشب تا صبح ديووانه ات کنم:(....
يعني ميشه؟:(....

+ نوشته شده در  ساعت 22:48  توسط alice alone 

به سکوت دلبسته شده ام ...
به چراغ روی میز ...
به کتاب های نخوانده و خوانده...!
به زندگی که نیست...!
به روزنامه هایی که یاد گرفته ام ... نخوانم...!
... به فیلم هایی که حتی تابلوی تبلیغاتی شان مشمئز کننده است ...!
به خانه های عبوس! که روز به روز قد بلند می کنند ...
به تلویزیونی که روشنش نمی کنم ...!
به پچ پچ های پنهانی که می دانم درباره کیست ...!
به سفرهایی که در خیال کردم ! ...
به زنانی که گویی در مراسمی آئینی خریدهای تزیینی می کنند ...!
به تو که هر روز با داستانی از خود به سراغم می آیی ...
به سیگاری که روشنش می کنم ...
به کامپیوتری که طاقت حرفهای ام را ندارد و به ناچار خاموشش می کنم ...
به شب هایی که با قرص به خواب می روم ...
به نیمه شب هایی که با درد از خواب می پرم ...
به ترافیکی که باید هر روز از آن گذشت تا به هیچ جا نرسی...!
باور کن ... دیگر هیچ پنجره ای مرا اسیر خود نمی کند
+ نوشته شده در  ساعت 20:39  توسط alice alone 

تو را گم کرده ام امروز
و حالا
لحظه های من ...
گرفتار سکوتی سرد و سنگینند

و چشمانم....
که تا دیروز به عشقت می درخشیدند
نمی دانی چه غمگینند!

نمی دانم چه خواهد شد؟
پر از دلشوره ام
بی تاب و دلگیرم
کجا ماندی که من بی تو
هزاران بار در هر لحظه
میمیرم !
کجایی نیمه گمشده ی من ؟؟
+ نوشته شده در  ساعت 20:35  توسط alice alone 

ســُــرخ می شوی ، وقتی می شنوی دوستت دارم !

زرد می شوم ، وقتی می شنوم " دوســــتش ...داری " !!

چهار شنبه سوری راه انداخته ایم... ...

ســـرخی ِ تو از من ، زردیِ من از تــــو !

همیشه من می سوزم .....

و همیشه تو می پــــری...
+ نوشته شده در  ساعت 20:30  توسط alice alone 

شـَــبـــهـــا زیــــر دوش آب ســــَـــــــــــرد رهــــــــــا میکـــنـم بـغـــــض زخـــــمـهــــایــم را

در حالی که هــــمــــــــــه میگویند:

خـــ ـوش به حـــالــَــش ... چه زود فـَـــــــــرامــــــوش کــَـرد!
+ نوشته شده در  ساعت 19:44  توسط alice alone 

کنار تو آرامم...
شاد شادم...
سرم دیگر درد نمیکند...
عصبی نیستم...
آهسته حرف میزنم...
قدر همه دنیا خوبی...
خوب من دوستت دارم...
برای خاص ترین مخاطب دنیا...
+ نوشته شده در  ساعت 21:31  توسط alice alone